خرید بک لینک

طبیبم گفت درمانی ندارد درد مهجوری

غلط میگفت خود را کشتم و درمان خود کردم



دلم میخواد برم خونه

تنها چیزی که تونستم _و میتونم _ به وضوح تقریر کنم همین جمله ست: میخوام برم خونه!

خونه دستات نبود، آغوشت نبود

در زدم و درو باز کردن و منو بوسیدن، بهم غذا دادن، قرص دادن، خوردنی خریدن، نوازش کردن و گذاشتن بخوابم....ولی اونجا هم خونه نبود!

صبح اومدم دانشگاه، سکوت کردم، کلاس رفتم، مسئولیتامو لیست کردم....اینجا هم خونه نیست!

...

باید جایی باشه

نیمه تاریک و ساکت و خالی

کلید بندازم و چراغ روشن نکنم

خودمو بندازم روی چیزی ک فقط بی جان و کمی نرم باشه و زار بزنم

صورتمو بشورم و برای چند ساعت کسی نباشه ک باهام صحبت کنه

بعد کلید بندازی بیای تو و آغوشم بگیری

....

مدت هاست ک عذرخواهی یا تلافی کردن آرومم نمیکنه

خونه میخوام!

میخوام برم خونه...



گوش کن: گرم بخند

* البته لینک مشکل داره، تو url ادرس بلاگ منو از اولش بردار

برچسب: نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1395 ساعت: 5:18

صفحه بندی