خرید بک لینک

مثلا صبح ها قبل از تو بیدار و بشم و صبحانه آماده کنم... با این که من تنبلم!

لباست رو اتو کنم... با این که از کار کردن توی خونه بدم میاد!

حوصله کنم که خورش جا بیفته.... با این که از آشپزی فراریم!

با خواهر و مادر شوهر حسن نیت داشته باشم... با این که زبان تند و تیزی دارم!

بچه داری کنم... با این که دوست دارم ریاست کنم!

وقتی به تو فکر میکنم دلم میخواد یک زن باشم؛ زنی که تو مردشی

با تو همه شون مثل یک رویا و آرزو، قشنگ و درخشان هستن

قبل از تو انقدر احساس امنیت نمی کردم که بخوام رویایی داشته باشم

حتی تصور من از مرد ایده آلم فرسنگ ها از تو عقب بود :))

تو امنی... به اندازه ی بازوهایی که تو دستای من نرمن و دور بدنم سفت

زلالی... به اندازه ی چشمای یه پسربچه ی شیطون

بی نقص و زیبایی و منشا شادی در قلب منی

...

کاش یه جادوگر پیدا میشد بهم میگفت مثلا "ده سال از عمرت رو میگیرم و محمدت رو برای باقیش بهت میدم" یا حتی یه چیزی بدتر! ولی خب جادوگر سراغ ندارم :(

پس سعی کن مال من و سالم و قلدر بمونی

شیر من و خورشید من تولدت مبارک

برچسب: آینه,خورشید,روشن, نویسنده: هلیا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1396 ساعت: 16:49

صفحه بندی