میگم نمی دونست
میگم نمی تونست....
+ خواب های در هم میبینم
گذشته رو قاطی حال میبینم
هرجا که هستی ارومه
هرجا ک گذشته س تب
دارم به خودم فشار میارم یگانگی مخاطب رو در نوشته هام حفظ کنم
پیش ازین احساسی داشتم؛ پس اسم اون چی بود؟!
عاقل شدم
از شعار خبری نیست، هرچند خوشحال کننده نیست اما امنه
جملات قصار میگم: اگر اولش به دلت نشینه دیگه نمیشینه
باید به خودم فشار بیارم که ساکت تر بشم
ساکت تر و خلوت تر
+ خب اتفاقاتی که افتاد این بود که 19 واحد برداشتم و این سخت ترین ترم تحصیلمه
درحالی که صبح فردا امتحان کوانتوم دارم دارم اینجا مینویسم!
یک شغل پیدا کردم و برای تو کادوی تولد خریدم....چقد بهت میومد :) چقد خوش منظری عزیزم
ازینکه جیبم پر باشه احساس امنیت میکنم
کاش جیبت پر بشه
:)
+ اشتباه میکردم
نقطه پایان هیچ رابطه ای نیست
خط کمرنگ میشه....
+ چندتا اهنگ باید دانلود کنم
کتونی و بوت بخرم
و منتظر بارون بشم :)
برچسب:
نویسنده: هلیا رضاپور