ای من فدای شیوه ی چشم سیاه تو

متن مرتبط با «در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست» در سایت ای من فدای شیوه ی چشم سیاه تو نوشته شده است

اندر اهمیت مستند سازی

  • نیلوبلاگ

    رفتم اون پست رمز دار رو که زمانی برای تراپیست دولتی کم کیفتم مشترکمون نوشته بودم خوندم خب بعضی چیزها تغییر کردن، بیشترشون رفتن زیر فرش و در بعضی مغولات من ترجیح دادم در آرامش نادیده گیری کنم! اما از جمله مواردی که تغییر کرده مثلا نیش و کنایه ها بوده که کاهش پیدا کرده و اخیرا داره باز افزایش پیدا میکنه چندتا دلیل پیدا میکنم اول اینکه زدم خودم کاسه کوزه اونایی که فکر میکرد اکستنشن های من هستن و باید بابتشون شرم زده باشم ریختم به هم! پشماش ریخته و دستاویزش چس شده دوما خشونت که در او من رو ازار میداد از دستش گرفتم و خودم ازش استفاده کردم :) در نتیجه ترس و عدم امنیتی که من حس می کردم حالا او حس می کنه و اون جور که من سکوت می کردم تا نتش ایجاد نشه حالا او سکوت می کنه :) how you like that؟ سو...

    ادامه مطلب
  • زخم مهمه

  • نیلوبلاگ

    تنها بودم که دستم زخم شد پوستم کنده شد، بد و ضخیم و وسیع  روی سه تا انگشت چندبار به خودم گفتم ارامش داشته باش فقط درده و ما حلش میکنیم تا اون التهاب و بپر بپر و ترس اولش گذشت خدایا! چقدر سریع گذشت! فقط چند ثانیه شد این بار شستمش خونه رو جمع کردم پانسمانش کردم و به زندگیم رسیدم سه روز گذشته باهاش رواداری کردم و زخم قشنگی شده من مراقبشم اونم بدقلقی نکرد و چیز مهمی نشد :) بزرگسال شدم چقدر بزرگسالی خوبه ... بعد به قبلتر فکر کردم به اون موقع که دوتا انگشتم موند زیر اتو و سوخت...خیلی بزرگ و زشت باهاش رواداری کردم وسایل پانسمانو بردم دانشگاه و سرکار و هر دو ساعت شستمش و از اول پماد زدم و بستم حتی جاش هم روی من بدزخم نموند زخمای قشنگی هم بودن: تمیز، مرتب، با سر و ته بعد به خیلی خیلی...خیلی قبل ...

    ادامه مطلب
  • ای صاحب حسن در وفا کوش

  • نیلوبلاگ

    مصرع بالا رو تکرار میکنه نمیبینه به بهای متلاشی شدن نگهش داشتم ... به نظرت بی وفایی ساده ست؟ اگر همتم رو بر بی وفایی و جلوه گری میگذاشتم....حالا جسم آسوده و قلبی خاموش داشتم ... آگاهی از من فرار می ...

    ادامه مطلب
  • سبزه یخ میزند از سردی دی

  • نیلوبلاگ

    در میانه متن غمگینی بودم ک هفته گذشته توی سرم میچرخید همین دو ساعت پیش اما الان نمیتونم چشمامو باز نگه دارم و بوی ادکلن اورو میدم .... هرگز در زندگیم این اندازه ازار ندیده بودم ک از زمستان تا حالا دی...

    ادامه مطلب
  • نیمه کاره زشت کج و کوله بدبخت

  • نیلوبلاگ

    به یاد نمیارم چی باید بنویسم چیزهای به زعم من مهمی ک فراموش میکنم بنویسم اما شبحش توی سرم میگرده ... باید روزی بشینم و فکر کنم روزی ک ته نشین شده باشم ذهنم شربت خاکشیره تا میاد ساکن بشه کسی همش میزنه حال و آینده من الان گیر همین ته نشین شدنه نمیشه ک نمیشه فاک ...

    ادامه مطلب
  • پشت سر از عشق برگشته دعایی نیست

  • نیلوبلاگ

    میتونم وایسم تو خونه داد بزنم بگم اذیتش نکن؟ بله میتونم میتونم بخاطرت چک بخورم؟ بله میتونم کوله پشتیمو بردارم بیام پیش تو زندگی کنم؟ بله همین فردا میتونم از پدرم شکایت کنم و حقی رو ازش سلب کنم؟ بله می...

    ادامه مطلب
  • از خودم با عنوان زن یاد کردم و هنوز شوکهام :))

  • نیلوبلاگ

    + این ک من هروقت به نوشتن بر میگردم با داستان رمانتیکم شروع میکنم خودمو از هر خواننده احتمالی ای بیشتر ازار میده + چیزی ک الان دارم بهش فکر میکنم ادم های امنه منظورم ادمایی نیست ک کنارشون حس خوبی داش...

    ادامه مطلب
  • با یک دست تو را نگه داشته ام و با دست دیگر از زندگی آویزان شده ام

  • نیلوبلاگ

    خیلی خیلی سخت بوده راه طولانی سختی بوده از هزار چیز خودمو جدا کردم با درد با وحشت با حس اینکه دارم اشتباه میکنم حالا میفهمم چقد چیزهای اضافه تر وجود داره که جدا شدن ازشون قرارم نیس به سختی قبل باشه .....

    ادامه مطلب
  • من جایی نمیرم

  • نیلوبلاگ

    کدامین سنگدل فکر شکار افتاد غیر از تو کدام آهو به میدان شکار آمد به غیر از من؟ + وقتایی که تو مسائل رنگارنگم غرق نیستم فرصت میکنم به این فکر کنم که چرا ارایش نمیکنی دختر؟کی میخوای شوهر کنی؟ او مای گاش! فلانی رو ببین چقد زنه! خب اتفاقی که میفته اینه که فرداش میام یونی یا میرم سرکار و انقد مشکل برای حل کردن میریزه رو سرم که وقتی از یکیش رد میشم جشن میگیرم ...

    ادامه مطلب
  • لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

  • نیلوبلاگ

    ماهی که قدش به سرو می ماند... راست... :) + از دور، ینی همون فاصله ی یکی دو قدمی، زیبا بودی و دوستانه، مرد فریبکاری که وعده ی یک آغوش نرم و گرم میده اما من تو اون بازوها بودم! آهن تفدیده ست! نه میشه ازش فرار کرد نه میذاره کسی دستش به مایملکش برسه... ... داشتنت، همیشه داشتنت، باید چیز خوبی باشه نه!؟ + هم شغل دارم هم درس میخونم هم یک رابطه ی عاشقانه دارم هم فیلم میبینم هم گاهی چیزی میخونم هم به خودم میرسم ... فتوشاپ نیستم! فقط دهنم سرویس شده :)))) فقط وقتی میبینن بهشون نیاز نداری، دورتو بیشتر از قبل خالی میکنن... مردم! مردم دنبال ادمای ضعیفن تنهات میذارن چون تو ازشون بهتری و طاقت ندارن تو حضورت محو باشن تنهات میذارن تا تنهایی "نتونی"....وقتی شکست میخوری انگار براشون عزیزتری... + دلم ...

    ادامه مطلب
  • بشکاف سینه را که دلم زین قفس گرفت

  • نیلوبلاگ

    مرا نمی توان شناختبهتر از آنکه تو شناخته ای چشمان تو که ما هردو در آن به خواب فرو می رویم به روشنایی های انسانی من سرنوشتی زیباتر از شب های جهان می بخشند چشمان تو که در آن ها به سیر و سفر می پردازم به جان جاده ها احساسی بیگانه از زمین می بخشند. چشمانت که تنهایی بی پایان ما را می نمایانند آن نیستند...

    ادامه مطلب
  • وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی

  • نیلوبلاگ

    نگو دلواپسم هستی، که چشمت زیر گوشم گفت: برایت دایه ی عاشق تر از مادر نخواهم شد + اولش ک میترسیدم چک کنم حالا دم به ثانیه چک میکنم کاش تحلیلی و مبانیمو پاس شم کاش بذارن مغ یک و دو رو همنیاز کنم کاش یونی خوب باشه...اینهمه خوندم و میخوام بازم بخونم + دوس نداری م؟ یه حالی شده رابطه از اون حالای اف...

    ادامه مطلب
  • غم ندارم که به بند تو گرفتار شدم...غمم آنست که ترسم کنی آزاد مرا !

  • نیلوبلاگ

    ما به تو محتاج و مضطر، تو از ما بینیاز مشکل ما احتیاج ما و استغنای توست + این اولین ترمیه که هرجه برداشته بودم پاس کردم ترم آرومی بود و ازش رضام این ترم باید لاغر کنم و زبان بخونم امیدوارم بتونم برای نازنین یکی دوتا مطلب بنویسم... اما کانون و انجمن چندان اولویتی ندارن + قبلا این طور نبود...

    ادامه مطلب
  • تو برقصی و همه شهر به ناچار برقصد؛ بزنی این سر و تا آن سر بازار برقصد

  • نیلوبلاگ

    .... باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد... هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد هیچ یادت هست؟ + بهونه ی اینجا رو میگیرم ت...

    ادامه مطلب
  • تو برقصی و همه شهر به ناچار برقصد؛ بزنی این سر و تا آخر بازار برقصد

  • نیلوبلاگ

    .... باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد... هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گ...

    ادامه مطلب
  • ....من الجنه و الناس

  • نیلوبلاگ

    دوستم داری میدانم باز دوست دارم که بپرسم گاهی :) + دوباره داره مجبور کردن خودم سخت میشه نافرمان و کون گشاد تو همین اسپات _که دیگه حالم از ریختش بهم میخوره_ میشینم و هیچ کاری نمیکنم البته بجز اینکه وقتی از توالت برمیکردم چندتا پتو و بالش کف اتاق پهن...

    ادامه مطلب
  • آهوی آهن رگ من!

  • نیلوبلاگ

    ... زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا گیس شون قد کمون، رنگ شبق از کمون بلن ترک از شبق مشکی ترک... + مدتی خواب بد نداشتم یادم نمیاد خواب خوش دیدم یا نه دوباره شروع شد مودمو از برق میکشم که نفهمی نیمه شب میپرم ... خواب دیدم...

    ادامه مطلب
  • هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی

  • نیلوبلاگ

    تا ابد گر چه عزیزی ولی از یاد نبر چشم من باشی ، در سایه ی ابروی منی بعضی حرفا رو انگار از قبل میذاری تو کوره، پتک میزنی، تراش میدی، آبدیده میکنی، زهرآگین میکنی بعد زیر لباست پنهان میکنی... صبر میکنی دلتنگ بشم، آغوش میگیری، نوازش میکنی، آرام میکنی...بعد خونسردانه از نزدیک ترین فاصله نسبت به اخرین دنده ی قفسه ی سینه م فرو میکنی تو هر عضو حیاتی ای که بخت بلندت بخواد! بعد سرمو میبوسی میگی: ناراحت که نشدی؟ برای ساعتهایی که به روز و شب تبدیل میشن، من نمیتونم جلوی اشکمو بگیرم...در حالی که تو شادی! ..... موندم ک چه کنم؟ تکلیفم با تو نا روشنه! خودت میای لامپا رو خاموش میکنی!! تنوع میدی؟ هیجان اضافه میکنی؟ قبل ازینکه بالغ بشم معشوق بودم، ازین دست هیجان ساختن ها عادت منه! اگر نبود با دلت راه نمیومدم....

    ادامه مطلب
  • منم معشوق! مرا با غم چه کار است!

  • نیلوبلاگ

    من و تو دور شدیم و خدا نگاه نکرد من و تو دور شدیم و خدا کریم نبود + یه وقتایی وسط چت کردن گوشی رو میذاشتم روی زمین، بعد ازش دور میشدم....غیر ارادی...انگار ازش میترسم....دور و مچاله، دور و زیر پتو، دور با اشک.... فکر میکردم قرار نیست دیگه اتفاق بیفته .... خیلی چیزا میدونم! انقدر درباره اصول ادامه دادن یک "رابطه ی خوب" میدونم که حس میکنم هر چه سعی در کسبش دارم تکراریه! ولی بعضی وقتا وسط پریدن از موانعی که همراهت عوض هموار کردنشون زیر پای دلت میندازه، یهو ترمزت گرفته میشه (در حقیقت دلت میشکنه، عمیق! اونطور که حس میکنی جسما هم چیزی گوشه قفسه سینت از هم جدا شد) به خودت میگی پس من کجام؟ بهتر نیست اجازه بدم سلطانه ی بی رحمی که بودم برگرده، نه غرور! لااقل عزتمو پس بگیره؟ .... دختر کوچولویی که منم ...

    ادامه مطلب
  • با دل نگویم دیگر این افسانه ها را

  • نیلوبلاگ

    پرسید: بی من چگونه ای لول؟ گفتم: ملول! خندید... + چه چیزی باعث میشه انقدر با آسون گرفتن به خودم، خودمو به سختی بندازم؟ هیچ کدوم آسون نیست....ما چوب دو سر طلائیم... + سر دردی که از صبح با منه + دلم میخواد یک دوست داشته باشم ندارم روابط صلح آمیز دارم ولی از اخرین دوستی که داشتم سه سال میگذره + خوندن کتابی که کل داستانشو میدونی ازاردهنده س کم بودنش باعث میشه ادامه بدم یه چیز خوبی نوشته بود _حس میکنم قوه ی تحلیلمو از دست دادم_ اینکه کاهش لغات به کاهش افکار منتهی میشه باید لغاتمو زیاد کنم + دوست ندارم مخاطب داشته باشم از حجم احساسم کم شده وقتی برای دیگران از خودت مایه میذاری آسیب میبینی اما خب فوایدی هم داره....محرومیتم از این مواهب آزار دهنده س ولی خب آزار ندیدن خیلی راحته... دوست ند...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    با دل نگویم دیگر این افسانه ها را |