
تنها بودم که دستم زخم شد پوستم کنده شد، بد و ضخیم و وسیع روی سه تا انگشت چندبار به خودم گفتم ارامش داشته باش فقط درده و ما حلش میکنیم تا اون التهاب و بپر بپر و ترس اولش گذشت خدایا! چقدر سریع گذشت! فقط چند ثانیه شد این بار شستمش خونه رو جمع کردم پانسمانش کردم و به زندگیم رسیدم سه روز گذشته باهاش رواداری کردم و زخم قشنگی شده من مراقبشم اونم بدقلقی نکرد و چیز مهمی نشد :) بزرگسال شدم چقدر بزرگسالی خوبه ... بعد به قبلتر فکر کردم به اون موقع که دوتا انگشتم موند زیر اتو و سوخت...خیلی بزرگ و زشت باهاش رواداری کردم وسایل پانسمانو بردم دانشگاه و سرکار و هر دو ساعت شستمش و از اول پماد زدم و بستم حتی جاش هم روی من بدزخم نموند زخمای قشنگی هم بودن: تمیز، مرتب، با سر و ته بعد به خیلی خیلی...خیلی قبل ...
ادامه مطلب
کدامین سنگدل فکر شکار افتاد غیر از تو کدام آهو به میدان شکار آمد به غیر از من؟ + وقتایی که تو مسائل رنگارنگم غرق نیستم فرصت میکنم به این فکر کنم که چرا ارایش نمیکنی دختر؟کی میخوای شوهر کنی؟ او مای گاش! فلانی رو ببین چقد زنه! خب اتفاقی که میفته اینه که فرداش میام یونی یا میرم سرکار و انقد مشکل برای حل کردن میریزه رو سرم که وقتی از یکیش رد میشم جشن میگیرم ...
ادامه مطلب
ماهی که قدش به سرو می ماند... راست... :) + از دور، ینی همون فاصله ی یکی دو قدمی، زیبا بودی و دوستانه، مرد فریبکاری که وعده ی یک آغوش نرم و گرم میده اما من تو اون بازوها بودم! آهن تفدیده ست! نه میشه ازش فرار کرد نه میذاره کسی دستش به مایملکش برسه... ... داشتنت، همیشه داشتنت، باید چیز خوبی باشه نه!؟ + هم شغل دارم هم درس میخونم هم یک رابطه ی عاشقانه دارم هم فیلم میبینم هم گاهی چیزی میخونم هم به خودم میرسم ... فتوشاپ نیستم! فقط دهنم سرویس شده :)))) فقط وقتی میبینن بهشون نیاز نداری، دورتو بیشتر از قبل خالی میکنن... مردم! مردم دنبال ادمای ضعیفن تنهات میذارن چون تو ازشون بهتری و طاقت ندارن تو حضورت محو باشن تنهات میذارن تا تنهایی "نتونی"....وقتی شکست میخوری انگار براشون عزیزتری... + دلم ...
ادامه مطلب
بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهداین است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟ + داری یکی یکی معیارهای زیبایی رو در ذهن من تغییر میدی کاری کردی ادمایی که دیدنشون باعث میشد گونه هام سرخ بشه تبد...
ادامه مطلب
مرا نمی توان شناختبهتر از آنکه تو شناخته ای چشمان تو که ما هردو در آن به خواب فرو می رویم به روشنایی های انسانی من سرنوشتی زیباتر از شب های جهان می بخشند چشمان تو که در آن ها به سیر و سفر می پردازم به جان جاده ها احساسی بیگانه از زمین می بخشند. چشمانت که تنهایی بی پایان ما را می نمایانند آن نیستند...
ادامه مطلب
ما به تو محتاج و مضطر، تو از ما بینیاز مشکل ما احتیاج ما و استغنای توست + این اولین ترمیه که هرجه برداشته بودم پاس کردم ترم آرومی بود و ازش رضام این ترم باید لاغر کنم و زبان بخونم امیدوارم بتونم برای نازنین یکی دوتا مطلب بنویسم... اما کانون و انجمن چندان اولویتی ندارن + قبلا این طور نبود...
ادامه مطلب
.... باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد... هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد هیچ یادت هست؟ + بهونه ی اینجا رو میگیرم ت...
ادامه مطلب
.... باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد... هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گ...
ادامه مطلب
پرسید: بی من چگونه ای لول؟ گفتم: ملول! خندید... + چه چیزی باعث میشه انقدر با آسون گرفتن به خودم، خودمو به سختی بندازم؟ هیچ کدوم آسون نیست....ما چوب دو سر طلائیم... + سر دردی که از صبح با منه + دلم میخواد یک دوست داشته باشم ندارم روابط صلح آمیز دارم ولی از اخرین دوستی که داشتم سه سال میگذره + خوندن کتابی که کل داستانشو میدونی ازاردهنده س کم بودنش باعث میشه ادامه بدم یه چیز خوبی نوشته بود _حس میکنم قوه ی تحلیلمو از دست دادم_ اینکه کاهش لغات به کاهش افکار منتهی میشه باید لغاتمو زیاد کنم + دوست ندارم مخاطب داشته باشم از حجم احساسم کم شده وقتی برای دیگران از خودت مایه میذاری آسیب میبینی اما خب فوایدی هم داره....محرومیتم از این مواهب آزار دهنده س ولی خب آزار ندیدن خیلی راحته... دوست ند...
ادامه مطلب
...انگورهای تازه عشقی که داشتم در خمره های کهنه بخوابان شراب کن از خون آهوان بده ظرفی که تشنه ام ماهیچه ی فرشته برایم کباب کن از نشئه خلسه ای بده ، از سُکر جرعه ای افیون و می ببار ، بساز و خراب کن + ناخنامو میگیرم.... دوباره بهش آسیب زدم نمیخواستم :( دارم سعی میکنم ننویسم "بهت" ...دارم سعی میکنم مخاطب نداشته باشم دارم سعی میکنم وقتی میری درد نکشم .... چشماشو نگاه میکنم و خودمو عقب میکشم...سعی میکنم چیزی پیدا کنم...مثلا یه پالتو....مثلا یه عابر...هرچیزی که چشمهاش نباشه! دختر کوچولویی که نوشتم یادته؟ مهسا اگه بخونه یادشه حالا حس میکنم یک چهارپای وحشیه _اگر نمینویسم آهو برای اینه که نگید کم خودتو تحویل بگیر!!_ منم! روزها همون اندازه که باید، زیبا، آرام، شاید وحشی...شبها زخم هاشو میلیسه.......
ادامه مطلب
کاش مجبور نشم رهات کنمقدتو به فدا چشم سیاهتو به فدا دستای مردونه تو قربون عرض شونه هاتو قربون :))) نقاشی خدا :) بت تراشیده ی من :) رب النوع زیبایی مردانه :) ..... کم مونده بترکم برات! چقدر تو خوبی پسرجان مرد باشعور من مرد مهربون من :) دور تو بگردم اصن راه نداره ادم ادبی بنویسه درباره تو :))) فقط زبونم به قربون صدقه میگرده :دی ..... کاش هیچوقت نری کاش همین پیرهن هم دست از دور کردن من و بازوهات برداره :(...
ادامه مطلب
آهو ندیده ای که بدانی فرار چیست صحرا نبوده ای که بفهمی شکار چیست باید سقوط کرد و همین طور ادامه داد دریا نرفته ای بچشی آبشار چیست پیش من از مزاحمت بادها نگو طوفان نخورده ای که بفهمی قرار چیست هی سبز در سفیدی چشمت جوانه زد یک بار هم سوال نکردی بهار چیست در خلوتت به عاقبتم فکر کرده ای؟ خُب...کیفر صنوبرِ بی برگ و بار چیست؟ روزی قرار شد برسیم آخرش به هم حالا بگو پس از نرسیدن قرار چیست؟ + امتحانا دهنو سرویس کردن هرچی میخونی باز از یه وری درمیره فکر کنم این همون حسیه که بچه خرخونا کل عمرشون باهاش درگیرن: انقدر درس برای خوندن داری که وقت سر خاروندن نداری :/ من مرد اینجور زندگی نیستم...زنانگی لطفا! + خب قرار نیست همه بفهمن ولی من سروشو درک میکنم و به رفتنش رای نمیدم ادمی ...
ادامه مطلب
دل تنگ هم نمیشیم، بپذیر! آرومی...یا فکر میکنی برمیگردم یا توام راحتی....فکر میکنم دومی باشه خسته ام مثل زنی که 50 سال با مردی زندگی کرده، مثل زنی که حالش از زندگی بهم میخوره اما نای پشت سر گذاشتن و رفتن رو نداره، مثل زنی که منتظر مرگ شریکشه اما "جدایی" نصیبش میشه خسته ام! برای سالها فکر میکردم باید ادامه بدم، میدیدم که بزرگتر میشم و فکر میکردم این خستگی که در من ته نشین میشه قراره یه روزی انقدر در مقایسه با من کوچک باشه که بتونم نادیده بگیرمش اما با من بزرگ شد... نمیتونم بگم که تنها دلیل این حجم از ناتوانی در من تویی...اما باعث بخش بزرگیش تو هستی 20 سالمه و حس می...
ادامه مطلب
نثرم ساده ست بدون نمک ریختن بدون ارایه ... بلندی و زیبا، گرم و زنده، سالم و محکم...چشم بد از روی تو دور :) نماز خوندنت، بوسه ی بین دو نماز، شنا رفتنت و چشم چرونی من :)) و امروز که نشسته بودی فقط یک متر دور تر از من و اهنگ وطنی ای رو باهام زمزمه کردی :) تو زیبایی:) و من خوبم :)...
ادامه مطلب
معلقم انگار، سردمه، انگار گرمای خونه رو رها کنی و بخوای تو برفا دنبال بهشت بگردی... پیرم برای این کار، انقدر فرتوت که توان خوب بودن، ملوس و ظریف و مودب بودن ندارم مییبینم که دارم زیباترین دارای حالمو از دست میدم اما حتی نا ندارم کمی کمتر تظاهر به بدی کنم....در حقیقت این اندازه بد نیستم....شاید دارم ادا در میارم تا رهام کنی....انگار برای احمقی که منم سقوط از تعلیق دوست داشتنی تره.......
ادامه مطلب