ای من فدای شیوه ی چشم سیاه تو

متن مرتبط با «به شیب شب سرازیرم» در سایت ای من فدای شیوه ی چشم سیاه تو نوشته شده است

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

  • نیلوبلاگ

    ماهی که قدش به سرو می ماند... راست... :) + از دور، ینی همون فاصله ی یکی دو قدمی، زیبا بودی و دوستانه، مرد فریبکاری که وعده ی یک آغوش نرم و گرم میده اما من تو اون بازوها بودم! آهن تفدیده ست! نه میشه ازش فرار کرد نه میذاره کسی دستش به مایملکش برسه... ... داشتنت، همیشه داشتنت، باید چیز خوبی باشه نه!؟ + هم شغل دارم هم درس میخونم هم یک رابطه ی عاشقانه دارم هم فیلم میبینم هم گاهی چیزی میخونم هم به خودم میرسم ... فتوشاپ نیستم! فقط دهنم سرویس شده :)))) فقط وقتی میبینن بهشون نیاز نداری، دورتو بیشتر از قبل خالی میکنن... مردم! مردم دنبال ادمای ضعیفن تنهات میذارن چون تو ازشون بهتری و طاقت ندارن تو حضورت محو باشن تنهات میذارن تا تنهایی "نتونی"....وقتی شکست میخوری انگار براشون عزیزتری... + دلم ...

    ادامه مطلب
  • به ریشه

  • نیلوبلاگ

    بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهداین است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟ + داری یکی یکی معیارهای زیبایی رو در ذهن من تغییر میدی کاری کردی ادمایی که دیدنشون باعث میشد گونه هام سرخ بشه تبد...

    ادامه مطلب
  • وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی

  • نیلوبلاگ

    نگو دلواپسم هستی، که چشمت زیر گوشم گفت: برایت دایه ی عاشق تر از مادر نخواهم شد + اولش ک میترسیدم چک کنم حالا دم به ثانیه چک میکنم کاش تحلیلی و مبانیمو پاس شم کاش بذارن مغ یک و دو رو همنیاز کنم کاش یونی خوب باشه...اینهمه خوندم و میخوام بازم بخونم + دوس نداری م؟ یه حالی شده رابطه از اون حالای اف...

    ادامه مطلب
  • غم ندارم که به بند تو گرفتار شدم...غمم آنست که ترسم کنی آزاد مرا !

  • نیلوبلاگ

    ما به تو محتاج و مضطر، تو از ما بینیاز مشکل ما احتیاج ما و استغنای توست + این اولین ترمیه که هرجه برداشته بودم پاس کردم ترم آرومی بود و ازش رضام این ترم باید لاغر کنم و زبان بخونم امیدوارم بتونم برای نازنین یکی دوتا مطلب بنویسم... اما کانون و انجمن چندان اولویتی ندارن + قبلا این طور نبود...

    ادامه مطلب
  • تو برقصی و همه شهر به ناچار برقصد؛ بزنی این سر و تا آن سر بازار برقصد

  • نیلوبلاگ

    .... باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد... هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد هیچ یادت هست؟ + بهونه ی اینجا رو میگیرم ت...

    ادامه مطلب
  • تو برقصی و همه شهر به ناچار برقصد؛ بزنی این سر و تا آخر بازار برقصد

  • نیلوبلاگ

    .... باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد... هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گ...

    ادامه مطلب
  • چه میشود که بیایی و شعرهایم را...به خط بوسه به زیر گلوت بنویسم؟

  • نیلوبلاگ

    کاش مجبور نشم رهات کنمقدتو به فدا چشم سیاهتو به فدا دستای مردونه تو قربون عرض شونه هاتو قربون :))) نقاشی خدا :) بت تراشیده ی من :) رب النوع زیبایی مردانه :) ..... کم مونده بترکم برات! چقدر تو خوبی پسرجان مرد باشعور من مرد مهربون من :) دور تو بگردم اصن راه نداره ادم ادبی بنویسه درباره تو :))) فقط زبونم به قربون صدقه میگرده :دی ..... کاش هیچوقت نری کاش همین پیرهن هم دست از دور کردن من و بازوهات برداره :(...

    ادامه مطلب
  • به شیب شب سرازیرم

  • نیلوبلاگ

    آهو ندیده ای که بدانی فرار چیست صحرا نبوده ای که بفهمی شکار چیست باید سقوط کرد و همین طور ادامه داد دریا نرفته ای بچشی آبشار چیست پیش من از مزاحمت بادها نگو طوفان نخورده ای که بفهمی قرار چیست هی سبز در سفیدی چشمت جوانه زد یک بار هم سوال نکردی بهار چیست در خلوتت به عاقبتم فکر کرده ای؟ خُب...کیفر صنوبرِ بی برگ و بار چیست؟ روزی قرار شد برسیم آخرش به هم حالا بگو پس از نرسیدن قرار چیست؟ + امتحانا دهنو سرویس کردن هرچی میخونی باز از یه وری درمیره فکر کنم این همون حسیه که بچه خرخونا کل عمرشون باهاش درگیرن: انقدر درس برای خوندن داری که وقت سر خاروندن نداری :/ من مرد اینجور زندگی نیستم...زنانگی لطفا! + خب قرار نیست همه بفهمن ولی من سروشو درک میکنم و به رفتنش رای نمیدم ادمی ...

    ادامه مطلب
  • شبُ آتیش بزنم تا به فردا برسم

  • نیلوبلاگ

    دل تنگ هم نمیشیم، بپذیر! آرومی...یا فکر میکنی برمیگردم یا توام راحتی....فکر میکنم دومی باشه خسته ام مثل زنی که 50 سال با مردی زندگی کرده، مثل زنی که حالش از زندگی بهم میخوره اما نای پشت سر گذاشتن و رفتن رو نداره، مثل زنی که منتظر مرگ شریکشه اما "جدایی" نصیبش میشه خسته ام! برای سالها فکر میکردم باید ادامه بدم، میدیدم که بزرگتر میشم و فکر میکردم این خستگی که در من ته نشین میشه قراره یه روزی انقدر در مقایسه با من کوچک باشه که بتونم نادیده بگیرمش اما با من بزرگ شد... نمیتونم بگم که تنها دلیل این حجم از ناتوانی در من تویی...اما باعث بخش بزرگیش تو هستی 20 سالمه و حس می...

    ادامه مطلب
  • ماهی که دچارش غزلم بند به بند است

  • نیلوبلاگ

    نثرم ساده ست بدون نمک ریختن بدون ارایه ... بلندی و زیبا، گرم و زنده، سالم و محکم...چشم بد از روی تو دور :) نماز خوندنت، بوسه ی بین دو نماز، شنا رفتنت و چشم چرونی من :)) و امروز که نشسته بودی فقط یک متر دور تر از من و اهنگ وطنی ای رو باهام زمزمه کردی :) تو زیبایی:) و من خوبم :)...

    ادامه مطلب
  • زخم دگر بزن به دل مرهم اگر نمی نهی...

  • نیلوبلاگ

    معلقم انگار، سردمه، انگار گرمای خونه رو رها کنی و بخوای تو برفا دنبال بهشت بگردی... پیرم برای این کار، انقدر فرتوت که توان خوب بودن، ملوس و ظریف و مودب بودن ندارم مییبینم که دارم زیباترین دارای حالمو از دست میدم اما حتی نا ندارم کمی کمتر تظاهر به بدی کنم....در حقیقت این اندازه بد نیستم....شاید دارم ادا در میارم تا رهام کنی....انگار برای احمقی که منم سقوط از تعلیق دوست داشتنی تره.......

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    به شیب شب سرازیرم | به شیب شب سرازیرم عطش میزاید این باده | زخم دگر بزن به دل مرهم اگر نمی نهی |