ای من فدای شیوه ی چشم سیاه تو

متن مرتبط با «ای من به فدای تو» در سایت ای من فدای شیوه ی چشم سیاه تو نوشته شده است

همین حرفای همیشگی

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align=""> بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ای صاحب حسن در وفا کوش

  • نیلوبلاگ

    مصرع بالا رو تکرار میکنه نمیبینه به بهای متلاشی شدن نگهش داشتم ... به نظرت بی وفایی ساده ست؟ اگر همتم رو بر بی وفایی و جلوه گری میگذاشتم....حالا جسم آسوده و قلبی خاموش داشتم ... آگاهی از من فرار می ...

    ادامه مطلب
  • پشت سر از عشق برگشته دعایی نیست

  • نیلوبلاگ

    میتونم وایسم تو خونه داد بزنم بگم اذیتش نکن؟ بله میتونم میتونم بخاطرت چک بخورم؟ بله میتونم کوله پشتیمو بردارم بیام پیش تو زندگی کنم؟ بله همین فردا میتونم از پدرم شکایت کنم و حقی رو ازش سلب کنم؟ بله می...

    ادامه مطلب
  • با یک دست تو را نگه داشته ام و با دست دیگر از زندگی آویزان شده ام

  • نیلوبلاگ

    خیلی خیلی سخت بوده راه طولانی سختی بوده از هزار چیز خودمو جدا کردم با درد با وحشت با حس اینکه دارم اشتباه میکنم حالا میفهمم چقد چیزهای اضافه تر وجود داره که جدا شدن ازشون قرارم نیس به سختی قبل باشه .....

    ادامه مطلب
  • من جایی نمیرم

  • نیلوبلاگ

    کدامین سنگدل فکر شکار افتاد غیر از تو کدام آهو به میدان شکار آمد به غیر از من؟ + وقتایی که تو مسائل رنگارنگم غرق نیستم فرصت میکنم به این فکر کنم که چرا ارایش نمیکنی دختر؟کی میخوای شوهر کنی؟ او مای گاش! فلانی رو ببین چقد زنه! خب اتفاقی که میفته اینه که فرداش میام یونی یا میرم سرکار و انقد مشکل برای حل کردن میریزه رو سرم که وقتی از یکیش رد میشم جشن میگیرم ...

    ادامه مطلب
  • لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است

  • نیلوبلاگ

    ماهی که قدش به سرو می ماند... راست... :) + از دور، ینی همون فاصله ی یکی دو قدمی، زیبا بودی و دوستانه، مرد فریبکاری که وعده ی یک آغوش نرم و گرم میده اما من تو اون بازوها بودم! آهن تفدیده ست! نه میشه ازش فرار کرد نه میذاره کسی دستش به مایملکش برسه... ... داشتنت، همیشه داشتنت، باید چیز خوبی باشه نه!؟ + هم شغل دارم هم درس میخونم هم یک رابطه ی عاشقانه دارم هم فیلم میبینم هم گاهی چیزی میخونم هم به خودم میرسم ... فتوشاپ نیستم! فقط دهنم سرویس شده :)))) فقط وقتی میبینن بهشون نیاز نداری، دورتو بیشتر از قبل خالی میکنن... مردم! مردم دنبال ادمای ضعیفن تنهات میذارن چون تو ازشون بهتری و طاقت ندارن تو حضورت محو باشن تنهات میذارن تا تنهایی "نتونی"....وقتی شکست میخوری انگار براشون عزیزتری... + دلم ...

    ادامه مطلب
  • به ریشه

  • نیلوبلاگ

    بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهداین است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟ + داری یکی یکی معیارهای زیبایی رو در ذهن من تغییر میدی کاری کردی ادمایی که دیدنشون باعث میشد گونه هام سرخ بشه تبد...

    ادامه مطلب
  • وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی

  • نیلوبلاگ

    نگو دلواپسم هستی، که چشمت زیر گوشم گفت: برایت دایه ی عاشق تر از مادر نخواهم شد + اولش ک میترسیدم چک کنم حالا دم به ثانیه چک میکنم کاش تحلیلی و مبانیمو پاس شم کاش بذارن مغ یک و دو رو همنیاز کنم کاش یونی خوب باشه...اینهمه خوندم و میخوام بازم بخونم + دوس نداری م؟ یه حالی شده رابطه از اون حالای اف...

    ادامه مطلب
  • غم ندارم که به بند تو گرفتار شدم...غمم آنست که ترسم کنی آزاد مرا !

  • نیلوبلاگ

    ما به تو محتاج و مضطر، تو از ما بینیاز مشکل ما احتیاج ما و استغنای توست + این اولین ترمیه که هرجه برداشته بودم پاس کردم ترم آرومی بود و ازش رضام این ترم باید لاغر کنم و زبان بخونم امیدوارم بتونم برای نازنین یکی دوتا مطلب بنویسم... اما کانون و انجمن چندان اولویتی ندارن + قبلا این طور نبود...

    ادامه مطلب
  • تو برقصی و همه شهر به ناچار برقصد؛ بزنی این سر و تا آن سر بازار برقصد

  • نیلوبلاگ

    .... باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد... هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد هیچ یادت هست؟ + بهونه ی اینجا رو میگیرم ت...

    ادامه مطلب
  • تو برقصی و همه شهر به ناچار برقصد؛ بزنی این سر و تا آخر بازار برقصد

  • نیلوبلاگ

    .... باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد... هیچ یادت هست که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد با سرو سینه گ...

    ادامه مطلب
  • ....من الجنه و الناس

  • نیلوبلاگ

    دوستم داری میدانم باز دوست دارم که بپرسم گاهی :) + دوباره داره مجبور کردن خودم سخت میشه نافرمان و کون گشاد تو همین اسپات _که دیگه حالم از ریختش بهم میخوره_ میشینم و هیچ کاری نمیکنم البته بجز اینکه وقتی از توالت برمیکردم چندتا پتو و بالش کف اتاق پهن...

    ادامه مطلب
  • آهوی آهن رگ من!

  • نیلوبلاگ

    ... زار و زار گریه می کردن پریا مث ابرای باهار گریه می کردن پریا گیس شون قد کمون، رنگ شبق از کمون بلن ترک از شبق مشکی ترک... + مدتی خواب بد نداشتم یادم نمیاد خواب خوش دیدم یا نه دوباره شروع شد مودمو از برق میکشم که نفهمی نیمه شب میپرم ... خواب دیدم...

    ادامه مطلب
  • هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی

  • نیلوبلاگ

    تا ابد گر چه عزیزی ولی از یاد نبر چشم من باشی ، در سایه ی ابروی منی بعضی حرفا رو انگار از قبل میذاری تو کوره، پتک میزنی، تراش میدی، آبدیده میکنی، زهرآگین میکنی بعد زیر لباست پنهان میکنی... صبر میکنی دلتنگ بشم، آغوش میگیری، نوازش میکنی، آرام میکنی...بعد خونسردانه از نزدیک ترین فاصله نسبت به اخرین دنده ی قفسه ی سینه م فرو میکنی تو هر عضو حیاتی ای که بخت بلندت بخواد! بعد سرمو میبوسی میگی: ناراحت که نشدی؟ برای ساعتهایی که به روز و شب تبدیل میشن، من نمیتونم جلوی اشکمو بگیرم...در حالی که تو شادی! ..... موندم ک چه کنم؟ تکلیفم با تو نا روشنه! خودت میای لامپا رو خاموش میکنی!! تنوع میدی؟ هیجان اضافه میکنی؟ قبل ازینکه بالغ بشم معشوق بودم، ازین دست هیجان ساختن ها عادت منه! اگر نبود با دلت راه نمیومدم....

    ادامه مطلب
  • منم معشوق! مرا با غم چه کار است!

  • نیلوبلاگ

    من و تو دور شدیم و خدا نگاه نکرد من و تو دور شدیم و خدا کریم نبود + یه وقتایی وسط چت کردن گوشی رو میذاشتم روی زمین، بعد ازش دور میشدم....غیر ارادی...انگار ازش میترسم....دور و مچاله، دور و زیر پتو، دور با اشک.... فکر میکردم قرار نیست دیگه اتفاق بیفته .... خیلی چیزا میدونم! انقدر درباره اصول ادامه دادن یک "رابطه ی خوب" میدونم که حس میکنم هر چه سعی در کسبش دارم تکراریه! ولی بعضی وقتا وسط پریدن از موانعی که همراهت عوض هموار کردنشون زیر پای دلت میندازه، یهو ترمزت گرفته میشه (در حقیقت دلت میشکنه، عمیق! اونطور که حس میکنی جسما هم چیزی گوشه قفسه سینت از هم جدا شد) به خودت میگی پس من کجام؟ بهتر نیست اجازه بدم سلطانه ی بی رحمی که بودم برگرده، نه غرور! لااقل عزتمو پس بگیره؟ .... دختر کوچولویی که منم ...

    ادامه مطلب
  • با دل نگویم دیگر این افسانه ها را

  • نیلوبلاگ

    پرسید: بی من چگونه ای لول؟ گفتم: ملول! خندید... + چه چیزی باعث میشه انقدر با آسون گرفتن به خودم، خودمو به سختی بندازم؟ هیچ کدوم آسون نیست....ما چوب دو سر طلائیم... + سر دردی که از صبح با منه + دلم میخواد یک دوست داشته باشم ندارم روابط صلح آمیز دارم ولی از اخرین دوستی که داشتم سه سال میگذره + خوندن کتابی که کل داستانشو میدونی ازاردهنده س کم بودنش باعث میشه ادامه بدم یه چیز خوبی نوشته بود _حس میکنم قوه ی تحلیلمو از دست دادم_ اینکه کاهش لغات به کاهش افکار منتهی میشه باید لغاتمو زیاد کنم + دوست ندارم مخاطب داشته باشم از حجم احساسم کم شده وقتی برای دیگران از خودت مایه میذاری آسیب میبینی اما خب فوایدی هم داره....محرومیتم از این مواهب آزار دهنده س ولی خب آزار ندیدن خیلی راحته... دوست ند...

    ادامه مطلب
  • همیشه گریه راه التیام زخمهایت نیست ... کدامین آب خواهد شست داغ پشت دستت را؟!

  • نیلوبلاگ

    ...انگورهای تازه عشقی که داشتم در خمره های کهنه بخوابان شراب کن از خون آهوان بده ظرفی که تشنه ام ماهیچه ی فرشته برایم کباب کن از نشئه خلسه ای بده ، از سُکر جرعه ای افیون و می ببار ، بساز و خراب کن + ناخنامو میگیرم.... دوباره بهش آسیب زدم نمیخواستم :( دارم سعی میکنم ننویسم "بهت" ...دارم سعی میکنم مخاطب نداشته باشم دارم سعی میکنم وقتی میری درد نکشم .... چشماشو نگاه میکنم و خودمو عقب میکشم...سعی میکنم چیزی پیدا کنم...مثلا یه پالتو....مثلا یه عابر...هرچیزی که چشمهاش نباشه! دختر کوچولویی که نوشتم یادته؟ مهسا اگه بخونه یادشه حالا حس میکنم یک چهارپای وحشیه _اگر نمینویسم آهو برای اینه که نگید کم خودتو تحویل بگیر!!_ منم! روزها همون اندازه که باید، زیبا، آرام، شاید وحشی...شبها زخم هاشو میلیسه.......

    ادامه مطلب
  • چه میشود که بیایی و شعرهایم را...به خط بوسه به زیر گلوت بنویسم؟

  • نیلوبلاگ

    کاش مجبور نشم رهات کنمقدتو به فدا چشم سیاهتو به فدا دستای مردونه تو قربون عرض شونه هاتو قربون :))) نقاشی خدا :) بت تراشیده ی من :) رب النوع زیبایی مردانه :) ..... کم مونده بترکم برات! چقدر تو خوبی پسرجان مرد باشعور من مرد مهربون من :) دور تو بگردم اصن راه نداره ادم ادبی بنویسه درباره تو :))) فقط زبونم به قربون صدقه میگرده :دی ..... کاش هیچوقت نری کاش همین پیرهن هم دست از دور کردن من و بازوهات برداره :(...

    ادامه مطلب
  • به شیب شب سرازیرم

  • نیلوبلاگ

    آهو ندیده ای که بدانی فرار چیست صحرا نبوده ای که بفهمی شکار چیست باید سقوط کرد و همین طور ادامه داد دریا نرفته ای بچشی آبشار چیست پیش من از مزاحمت بادها نگو طوفان نخورده ای که بفهمی قرار چیست هی سبز در سفیدی چشمت جوانه زد یک بار هم سوال نکردی بهار چیست در خلوتت به عاقبتم فکر کرده ای؟ خُب...کیفر صنوبرِ بی برگ و بار چیست؟ روزی قرار شد برسیم آخرش به هم حالا بگو پس از نرسیدن قرار چیست؟ + امتحانا دهنو سرویس کردن هرچی میخونی باز از یه وری درمیره فکر کنم این همون حسیه که بچه خرخونا کل عمرشون باهاش درگیرن: انقدر درس برای خوندن داری که وقت سر خاروندن نداری :/ من مرد اینجور زندگی نیستم...زنانگی لطفا! + خب قرار نیست همه بفهمن ولی من سروشو درک میکنم و به رفتنش رای نمیدم ادمی ...

    ادامه مطلب
  • در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

  • نیلوبلاگ

    ای پری روی ملک صورت زیبا سیرت هرکه با مثل تو انسش نبود انسان نیست + یکی بیاد به من بگه "نازارکم" دو روزه دارم با خودم کشتی میگیرم ک ننویسمش بذارم پروفایلم!! حس میکنم اگر فقط چند روز این میل به آغوش کشیده شدن رو در خودم خفه کنم خوابهای آشفته مو فریاد بزنم! از تو درخواست نمیکنم...نه بی منتی نه آسون...کاش جمع کنی ازدنیای من بری... برای من زوده، جلوی یاغی درونم رو گرفتن! + فکر کنم اگه نظمی داشت قابل درک میکشد :)))) خوبه که نداره + یجوری مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد که دلم میخواد سرمو بکوبم به میز!! سرکش نیستم... نه با تو! ولی مجبورم نکن اقرار کنم....راه نرو!!! خب؟! ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    با دل نگویم دیگر این افسانه ها را | به شیب شب سرازیرم | به شیب شب سرازیرم عطش میزاید این باده | در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست |